اين پدر و مادر شهيد، تنها ساکنان روستاي کويري «کامرود» هستند
ويژه نامه حماسه آفرينان سرزمين خورشيد - مورخ پنجشنبه 1390/06/31 شماره انتشار 17939
والدين معظم شاهد اسطوره هاي صبر و ايثار، معلمان فداکاري و جهادگران عرصه گذشت هستند. انسان هاي وارسته و به خدا پيوسته اي که بهترين سرمايه زندگي خود را در راه اسلام و قرآن هديه کرده اند و به اين هديه که همانا بازگرداندن امانت الهي به دست صاحبش است، افتخار مي کنند.
اين کوه هاي صبر بعضي وقت ها نمونه هاي کار و خدمت هم هستند. نمونه هاي عشق ورزي به وطن و تلاش براي رفاه هم وطنان.
... در دل کوير و در روستايي مخروبه که هنوز زير تازيانه شن هاي روان قامت برافراشته اي دارد، مبهوت اراده و صبر يک زن و مرد روستايي مانده ام. آن دو والدين معظم دو شهيد ۱۸ و 20ساله و تنها ساکنان يک روستاي حاشيه کوير هستند که تقدير الهي و قهر طبيعت هم خللي در اراده استوار آنان ايجاد نکرده است. «اللهيار» اگر چه در آستانه ۷۰ سالگي قرار دارد ولي از جمله پدران معظم شاهدي است که همچنان کوه ايستاده و «جنگلبان يا قرقبان افتخاري و مجري نمونه طرح هاي مرتعداري» شناخته شده است.وقتي آوازه کار و کوشش او و انس و الفتش با کوير و مهم تر از همه ماندن او در يک روستاي مخروبه کوير را مي شنوم، ترجيح مي دهم هر طور شده به سراغ او و خانواده اش بروم.
روستايي در دل کوير
سرانجام صبح يکي از روزهاي گرم تيرماه عازم روستاي «کامرود» از توابع بخش ۳ قلعه در شهرستان سرايان از توابع استان خراسان جنوبي مي شوم. از جاده آسفالته آيسک - دوحصاران - سه قلعه که به اين روستا حرکت مي کنم هر چه به داخل کوير پيش مي روم هجوم شن هاي روان محسوس تر است و جنگل هاي دست کاشت و مرتع ها نيز گرفتار خشکسالي چندين ساله ديگر رمقي براي عرض اندام ندارند.
در ۵ کيلومتري شهر ۳قلعه روستاي خرابه اي که بخشي از آن بر بلندي تپه اي قرار گرفته است، خودنمايي مي کند. اين جا روستاي «کامرود» بوده، روستايي با ۵۰ خانوار جمعيت ساکن که امروز تنها مونس و همدم آن خانواده شهيدان «وطن خواه» هستند. البته آن ها هم خانه اي محقر در کنار اين روستاي متروکه دارند و کمي آن سوتر در کنار جاده اصلي و تپه اي مشرف، مزار ۲ شهيد والامقام اين روستا و اين خانواده واقع است.وزش توفان شن و حرکت ماسه هاي بادي به حدي است که هاله اي از گرد و خاک روستا را پوشانده است. مقابل خانه اي که بر سردر آن تابلويي از بنياد شهيد شهرستان سرايان به ياد شهيدان «علي اکبر و مهدي وطن خواه» نصب شده است توقف مي کنم. به دليل شدت توفان به سختي در ماشين را باز کرده و پياده مي شوم.
پيرزني همراه ۳ کودک مقابل اين خانه در حال «تنيدن تارهاي قالي يا گليم» هستند. وقتي سلام و خداقوت مي گويم و سراغ حاج آقاي وطن خواه را مي گيرم، مي گويد: حاجي براي انجام کار اداري به سرايان (مرکز شهرستان) رفته است. در ميان گرد و خاک هاي ناشي از بادهاي ۱۲۰ روزه منتظر مي مانم و با تماشاي تلاش بچه ها که نوه هاي حاجي هستند و بازديدي از روستاي متروکه و زمين هاي کشاورزي روستا وقتم را سپري مي کنم. ساعاتي بعد در ميان گرد و خاک اين روزهاي کوير پيرمرد موتورسواري که کلاه ايمني بر سر دارد، مقابل خانه متوقف مي شود. خودش است، «حاج اللهيار وطن خواه» پدر معظم شهيدان «علي اکبر و مهدي وطن خواه».بعد از چاق سلامتي و احوالپرسي و طرح موضوع هدف از حضورم در روستاي کامرود مرا به خانه دعوت مي کند و با همسرش در کنار تمثال شهيدانش پاسخ گوي سوالاتم مي شوند. ديوار ضلع شمالي خانه را تصاوير ۲ شهيد پوشانده و ديوار ديگر هم مملو از تابلوهاي تقدير و لوح هاي يادبود اهدايي به اين اسطوره صبر و وفاداري است. مردي که هنوز هم افتخار قرقباني را دارد و امروز از محيط زيست انسان هاي پاک طينت حاشيه کوير دفاع مي کند.
از آن ها مي خواهم که خود را به صورت کامل معرفي کنند؟
مادر شهيدان مي گويد: «کبري گلي» هستم ۶۸ ساله. سال ۱۳۴۰ ازدواج کرده ام و ثمره اين ازدواج ۷ فرزند بوده است و از ۵ پسرم ۲ نفرشان را در راه اسلام و قرآن هديه کرده ام و ۲ دختر دارم که يکي از آن ها بعد از شهادت برادرش در ۷ سالگي سکته کرده و الان ۳۵ سال مي شود که فلج است.پدر شهدا نيز مي گويد: «اللهيار وطن خواه» هستم ۷۰ سال سن دارم و تنها ساکن روستاي کامرود هستم که از حدود ۴۰ سال قبل قرقبان افتخاري هستم و طرح هايي هم در زمينه مرتع کاري و احياي منابع طبيعي انجام داده و مي دهم.
چگونگي شهادت فرزندان
از مادر درباره ۲ فرزند شهيدش مي پرسم، مي گويد: «علي اکبر» متولد سال ۱۳۴۳ در سن ۱۸ سالگي به دليل علاقه اي که به دفاع از اسلام و امام داشت، عازم جبهه شد و بعد از برگشت از جبهه با توجه به احساس تکليفي که مي کرد براي نوبت دوم عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد. او در مورخه 1/10/1360 در جبهه گيلانغرب مفقود شد و تا مدت ها هيچ خبري از علي اکبرمان نداشتيم.
پدر شهدا وارد بحث مي شود و مي گويد: قبل از شهادت اولين فرزندم يک شب در عالم رويا ديدم که امام خميني(ره) در اتاقي که در آن هستيم به نماز ايستاده اند و من هم به ايشان اقتدا کردم. بعدها هم دوباره چنين خوابي ديدم و تعبير آن اين بود که براي حمايت از انقلاب و دفاع از آرمان هاي اسلام بايد پشت سر رهبري باشيم و حتي از مال و جان خود بگذريم.بعد از مدتي خبر آوردند که پسرتان مفقود شده است و حدود يک سال و نيم بعد از مفقود شدن علي اکبر بچه هاي امور فرهنگي بنياد شهيد انقلاب اسلامي فردوس به خانه ما آمدند و گفتند اگر اجازه مي دهيد روح فرزندتان را تشييع کنيم ولي من چون خواب ديده بودم که «مهدي» فرزند ديگرم هم شهيد خواهد شد، به آن ها گفتم به خاطر اين که براي مردم زحمت ايجاد نشود صبر کنيد، يک پسر ديگري هم از من قرار است شهيد بشود، جنازه او را با روح برادرش با هم تشييع خواهيم کرد و در کنار هم تدفين خواهيم کرد.
چرا با حضور مهدي در جبهه موافقت کرديد؟
سال ۶۱ بعد از اعلام خبر مفقود شدن علي اکبر، مهدي فرزند ديگرم که متولد سال ۱۳۴۴ بود اصرار مي کرد که به جبهه برود و حتي يک شب در جمع ميهمانان ما از روستاهاي ديگر اصرار کرد که اجازه بدهم به جبهه برود، هر چه گفتم من براي شما زحمت کشيده ام، شما را بزرگ کرده ام و بايد عصاي دست من باشيد، مهدي پا در يک کفش کرد که امروز اسلام نياز به سرباز دارد، امام عصر تنهاست و بايد به اداي تکليف بپردازم. هر چند به او گفتم که برادرت نخواهد آمد تو نرو، ولي او اصرار داشت، لذا من هم قانع شدم و اجازه دادم مهدي عازم جبهه شود. زماني که براي بار سوم در سال ۶۳ عازم جبهه بود، به او گفتم اين بار اگر بروي سر ۲۰ روز جنازه تو را خواهند آورد و او با خوشحالي گفت بابا شما چه مي داني، صبر کن ما شهيد شويم. اين حرف را که زد جوابي نداشتم، او از من نسبت به فلسفه شهادت آگاه تر بود.
بالاخره همان طور که خواب ديده بودم مهدي هم در تاريخ 23/10/63 در منطقه مياندوآب به شهادت رسيد و شبي که قرار بود فرداي آن پيکر پاک مهدي و روح برادرش علي اکبر را تشييع کنند، مي گويند در آسمان اين منطقه کويري نوري از طرف غرب آسمان به حرکت در آمده و تمام منطقه را روشن کرد. صبح که از خواب بيدار شديم بلندگو اعلام کرد که شهيدان وطن خواه را مي آورند و تشييع جنازه است.
از مادر شهيدان وطن خواه درباره اخلاق و رفتار دو فرزندش مي پرسم. خانم گلي مي گويد: علي اکبر را خدا در شب هفتم ماه محرم به ما عطا کرد و مهدي در شب نيمه شعبان به دنيا آمده بود و دليل نام گذاري آ ن ها هم همين تقارن ها بود. آن زمان از برق خبري نبود و بچه ها را در گهواره که مي خواباندم صورت آن ها به حدي نوراني بود که نيازي به روشن کردن چراغ فانوس در اتاق نبود و به راحتي مي توانستم به آن ها شير بدهم. حس عجيبي نسبت به آن ها داشتم و رفتار و اخلاق آن ها هم متفاوت و خاص بود. در کارهاي خانه کمک مي کردند، به حرف پدر و مادر گوش مي کردند و در تربيت آن ها کوتاهي نکردم. قبل از رسيدن به سن تکليف نماز خواندن را شروع کردند و با خدا و ائمه ارتباط تنگاتنگي داشتند.
پسرم مهدي دومين شهيد ما در وصيت نامه اش نوشته بود اگر شهيد شدم جنازه ام را در مکاني که به برادرم نشان داده ام مرا دفن کنيد و اين محل همان محل فرود نوري بود که در زمان آوردن خبر شهادتش مردم مشاهده کرده بودند اين را هم مي خواهم بگويم که آن ها با اخلاص و ايمان خود از همه چيز آگاه بودند و...«اللهيار» هم دانه هاي درشت اشک را از گونه اش پاک مي کند و مي گويد:
گويند که سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود و ليک به خون جگر شود
بايد در هر کاري رنج متحمل شوي و زحمت بکشي، اجر و مزد در صورت تلاش و حرکت داده مي شود من اين ۲ فرزند را در راه خدا تقديم کردم و افتخارم اين است که در راه خدا و با شهادت به خانه ابدي رفتند. دنيا محل گذر است ، ميليون ها انسان آمده اند و رفته اند، مي آيند و مي روند و با مرگ انسانها حتي از يادها و خاطره ها مي روند اما شهدا چراغ هاي هدايت و راهنماي بشر امروزي هستند. اگرچه ما هنوز شهدا را نشناخته ايم و به جايگاه آن ها پي نبرده ايم.شهدا راه خدمت به مردم، حفظ ناموس، دينداري ، خداشناسي و ايثار را به ما آموختند.
نگاه جامعه امروزي به شهدا و خانواده شهدا چگونه است؟
حضرت امام(ره) نگاه ويژه اي به خاندان معظم شاهد داشتند و مقام معظم رهبري هم همواره بر تکريم اين عزيزان تاکيد دارند ولي متاسفانه در خيلي از جاها، مراسم ها و جلسات فقط از شهدا يک اسم و يک عکس مانده است!متاسفانه برخي احترام به خانواده شهدا را جدي نمي گيرند و به نظرم يک طرف اين مشکل به ما برمي گردد خودم به عنوان پدر ۲ شهيد بايد بيش از اين الگو باشم. وقتي خودم اين طور نيستم انتظار از ديگران معني ندارد. به هر حال ما هرچه در راه خدا تقديم کرده ايم بنا به دستور خدا، دستور رسول ا... و ۱۲۴ هزار سفير الهي بوده، آن ها آمدند تا آدم خداپرست شود وقتي در قرآن مي فرمايد: واکثر هم لايعقلون... و قليل من عبادي الشکور. عده کمي عبادت مي کنند و شاکر خدا خواهند بود.
اسلام بالاخره بر کفر جهاني غلبه خواهد کرد و پرچم اسلام به دست صاحب اصلي آن حضرت مهدي(عج) سپرده خواهد شد ولي ما هم وظيفه داريم مال و جان خود را ايثار کنيم. جان و مال ما در برابر دين خدا ارزشي ندارد و دنيا محل آزمون و امتحان است و ما مسافر هستيم از اين که لطف خدا شامل حالم شده و پدر شهيدم به خود مي بالم .«اللهيار» اگرچه روستايي و کم سواد است ولي صحبت هايش نورانيت خاصي دارد. وقتي که مي خواهم توصيه اي به مردم داشته باشد مي گويد: ما هيچ منتي به سر کسي نداريم، بچه هايمان براي خدا، براي اسلام و در لبيک به نداي امام عازم جبهه شدند و شربت شهادت نوشيدند و ما هم تمام زندگي و تک تک نفس هايمان براي اسلام است.همان طور که خداوند در قرآن وعده داده است که انوار حق جهانگير خواهد شد: ولوکره المشرکون و لوکره الکافرون. توطئه هاي دشمنان خنثي خواهد شد و دنيا به دست صاحب اصلي سپرده خواهد شد لذا ما نبايد از کسي جز خدا بترسيم بايد به خدايي بنازيم که زنده مي کند و مي ميراند. مردم عزيز در همه حال خدا را در نظر بگيرند و مسئولان هم خدمت بي منت را سرلوحه کارشان قرار دهند.انسان بايد براي خدا کار کند نه براي پول، مال ، ويلا و مقام و مرتبه.
نام نکو دولت جاويد يافت
هر که نکونام زيست زنده کند نام را
بعضي از مسئولان واقعا خدايي کار مي کنند و همه بايد اين واقعيت را بپذيريم که ما مامور به وظيفه هستيم نه مامور به نتيجه، در همين روستاي دورافتاده و محروم که روزگاري ۵۰ خانوار جمعيت داشته به خاطر بي آبي،کم توجهي و نبود خدمات مردم مهاجرت کرده اند ولي الان آب، برق، مخابرات، جاده آسفالته داريم و قرار است براي بازگشت مردم شهرک سازي شود اين ها کارهايي است که بايد سال ها قبل انجام مي شد تا جلوي مهاجرت گرفته مي شد. مسئولان از حزب و گروه و جناح بندي بپرهيزند و فقط براي مردم کار کنند تا رضايت الهي را به دست آورند.
«اللهيار وطن خواه» مي گويد: نگران قشر جوان هم هستم. اين روزها جنگ نرم دشمن شدت گرفته و مي خواهند در داخل کشور با ترفندهاي قومي، قبيله اي و مذهبي فکر جوانان را درگير کنند. متاسفانه با بلاي اعتياد که بر سر جوانان اين مرز و بوم آورده اند به خيلي از اهدافشان رسيده اند و تلاش دشمنان براي منزوي کردن جوانان به شدت ادامه دارد. اگرچه جوانان ما در عرصه هاي علمي، اقتصادي و فرهنگي اختراعات زيادي دارند و خلاقيت دارند ولي نبايد از تهاجم فرهنگي و شبهه افکني اجانب غفلت کنيم.انتظار مادر شهيدان وطن خواه را هم از مسئولان جويا مي شوم. خانم گلي مي گويد: به همت بنياد شهيد به سفرهاي مکه و کربلا مشرف شده ام ولي دغدغه اصلي ما همين فرزند فلج و در خانه افتاده است که فکر و ذهنمان را مشغول کرده است. بنياد شهيد کمتر به ما مي رسد و الان آمدن دکتر و رسيدگي به اين وضع خيلي محدود شده است.«اللهيار» هم مي گويد: ۲ پسر ديپلم دارم و ۲۰ سال است که با مسئولان نامه نگاري مي کنم ولي هنوز از استخدام آن ها خبري نيست.
چوب لاي چرخ کارها
اما همان طور که گفتيم پدر شهيدان «وطن خواه» قرقبان نمونه هم هست و به عشق شهيدان و اميد به خدمت در اين روستا مانده و يکي از دلايل سکونت او در روستاي مخروبه و تنها در دل کوير، انس او با طبيعت و احساس مسئوليت اش در برابر سرمايه ملي يعني مراتع منطقه است. درباره کار و دغدغه هايش مي پرسم و او صبورانه جواب مي دهد که زماني کاسب بودم و قاليچه معامله مي کردم. پياده از روستاي کامرود به قاسم آباد که مي رفتم حتي در بيابان يک چوب کبريت هم نبود همه جا شن و کوير بود. حتي خودم با چشم جدا افتادن طفل ۵ -۶ ساله اي از مادرش و تا مرحله مرگ پيش رفتن او را در توفان شن ديدم. بعدها اين منطقه جنگل کاري شد(از سال ۱۳۴۹). آن سال ها به دنبال حرکت شن و ماسه بادي قنات مسدود شد،کانال هاي آبياري تخريب شد و طومار مزارع در هم پيچيده شد.يادم مي آيد انسان متعهدي به نام مهندس حسيني با کشت آزمايشي گونه هاي مرتعي در اين منطقه مرتع کاري را آغاز کرد و سپس مسئولان منابع طبيعي هم جديت نشان دادند و الان عرصه هاي منابع طبيعي زيادي در منطقه داريم.
وي با اشاره به ۴۰ سال خدمت افتخاري مي گويد: مسئولان بايد جنگل منطقه را مرتع بندي کرده و هر قسمت زير نظر دولت به مردم واگذار شود تا هم در تامين علوفه موثر باشد و هم در حفظ آن جديت شود. متاسفانه ۸۰ درصد اين جنگل تخريب شده و کارهاي برخي کارشناسان در اين حوزه نسنجيده است نظير آن چه چند سال قبل در بريدن جنگل با اره هاي برقي به بهانه جوان سازي انجام شد!وي با نشان دادن ده ها لوح تقدير و با اشاره به حضور مسئولان و کارشناسان زيادي در خانه اش مي گويد: تجارب محلي خود را در اختيار مسئولان و کارشناسان قرار داده ام و براي امام جمعه، مسئولان، استانداري و سازمان جنگل ها و مراتع هم کتبا نامه نگاري کرده ام که به فکر اين جنگل باشند زيرا منطقه کويري است و ماسه بادي ها با وجود اين جنگل ها تا حدودي تثبيت شده است متاسفانه افرادي هم چوب لاي چرخ مي گذارند.او به عنوان يک جنگل بان به مردم هشدار مي دهد که اين جنگل متعلق به همه است و همه بايد در حفظ و نگهداري آن سهيم باشند.
در پايان اين گفت وگوي صميمانه به اتفاق والدين معظم شهيدان عازم گلزار شهدا مي شويم. در تپه اي مشرف به روستا مزار مطهر شهيدان علي اکبر و مهدي وطن خواه که به همت بنياد شهيد شهرستان سرايان بازسازي شده است وجود دارد ولي تابلوي بزرگ اين مزار در گوشه اي به حال خود رها شده و بر زمين افتاده است. در آفتاب سوزان کوير با قرائت فاتحه ياد و خاطره اين دو برادر را گرامي داشته و به روح پاکشان درود مي فرستيم.